|
... باورم نمی شود که حامد و سید علی را هم از دست دادم ... "هيچ نمىدانستم كه در دنيا آتشى سوزانتر از آتش وجود دارد! سوختم، سوختم، ولى اىكاش فقط سوزش آتش بود. اىكاش مرا مىسوزاندند، استخوانهايم را خرد مىكردند و خاكسترم را به باد مىسپردند و از من، بينواىِ دردمندِ دلسوخته اثرى باقى نمىگذاردند. اى غم، سلام آتشين من به تو، درود قلبى من به تو، جان من فداى تو. و دو سال قبل در شامگاه ۲۴ اسفند و در همین ساعات برادرم را در کربلای سیستان از دست دادم ... شهادت گوارای وجودتان ... ... .. . نوشتن برایم سخت است نمی دانم از بودنش در شلمچه بگویم یا از فکه از شوش بگویم یا طلائیه از خداحافظی توی شیراز بگویم ولحظه وداع ای کاش امسال می فهمیدیم هاشمی و رجایی با خدا چه عهدی بستند. ای کاش از صحبت کردنش در شو ش فهمیده بودم که پرهایش را گشوده ای کاش هنگام وداع و روبوسی با رجایی در شیراز فهمیده بودم که آماده پرواز شده. شاید شما ندانید هاشمی قبل از حرکت چقدر در تالاطم این اردوی راهیان بودبرایم صحبت از برنامه ها می کرد رجایی برایم در شوش حرف از رفتن می زد خدایا چرا نفهمیدم می گفت خدایا کارای مارو خالصانه بپذیر شاید شما ندانید رجایی در شلمچه رو به سمت کربلا چقدر دلتنگ سید علی شده بود شاید همانجا به خدای خود عهد بست ................. فقط این را بگوییم «من المومنین رجال صد قو ماعاهدالله علیه» اونها کسانید که مردند و مردانگی دارند و نسبت به عهدی که با خدا بستند صادقند. هاشمی رجایی شهادتتان مبارک
|
|